|
40 شب ( قدم گاه )
|
||
|
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف....که در شیشه برآرد اربعینی |
سال هاست ، یعنی از وقتی که واقعا حالیم شده چی به چیه ، فقط یک جا بوده که نسبت بهش حسی داشتم.
بودن تو اون محل برام یه حس متفاوت داشته ، حسی از جنس تعلق داشتن به جایی . وطن . موطن !!!
دست و دلم می لرزه برای نوشتن این یه خط ، ولی دوس دارم احساس کنم رابطه ام با امام رضا ، از شیعه و امامش ، مرید و مرادش عبور کرده .
دوس دارم خودم رو عاشقش بدونم و اون رو معشوقم.
و ما فی الکون اشقی من محب و ان ذاق المحبة حلو المذاق ِ
...
امروز ، روز میلاد امام رضا ست ، فکر نکنم نوشتن از غیر از اون روا باشه ، این شعر هم چسبید بهم !
آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان دور مران از در و راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم اذن به یک لحظه نگاهم بده
پنج شنبه ها شده روز های خستگی بی حاصل برای من ، روز هایی که فکر کنم توشه اش برای من رضای والدین باشه !
و اما غروب پنج شنبه و شب جمعه ، از اوقات خوش عمر من حساب می شه !
شب جمعه هم شب تولد امام رضا هم باشه ، چه شود ، به به ...
یک پیاده روی خوب زیر هوای بارونی ، آخر روز آخر کاری هفته ...
چه جوری با کلمه ها می شه گفت حس رو ...
هیچ وقت نتونستم کلمات مناجات خوبی رو به زبون بیارم ، سعی می کنم دلم رو گره بزنم و ...
امشب بعد از مدت ها یه شنای مشتی گیری کردم به یاد ایام !
شب های پر دعوا ، روز های پر کار ، خواب های عمیق و کوتاه ،
ولی بازم خوبم و این خیلی خوبه !
پیش اومده بود روز هایی که از شدت مشغله حتی خوابم کم بشه ، ولی همیشه درگیری های ذهنیم محدود بوده ، ولی این روز ها حجم و تنوع کار هایی که روی میز کار ذهنم هست ، خودم رو هم به تعجب و هیجان واداشته.
گفت : حال و روز خوبیه ، قدرش رو بدون !
برای من که خیلی پیش اومده که همزمان یک چیز رو بخوام و نخوام !
و پیدا کردن ته ته دل و تصمیم گرفتن ، کار بزرگیه !
ایست گاه !!!
می گه : المال والبنون زينة الحياة الدنيا والباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا وخير أملا !!!
از مال و فرزند که توی این سال ها برای من خبری نبوده ، اگر باقیات الصالحات هم مثل اون دوتا باشه ، حسابی سر ِ کار بودم !
دلم برای حافظ خونی روزهای قبل از کنکور تنگ شده .
وقتی روز ، پر از بوی کار های دنیا باشه آخر شب نه از آرامش خبری هست نه حس خوب !
شب جمعه است ...
روز کاری آخر هفته یه مزه ی دیگه ای داره ...
اگر هفته ، هفته باشه !
روز های کوتاه شب های طولانی ، هنوز به این حال عادت نکردم !
دلم لک زده برای یه بارون پاییزی با یه هوای خنک و یه پیاده روی یه نفری طولانیییییییی ...
بزن باران ...
وقتی آدم اونقدر افتاده باشه وسط زندگی که فضایی برای مریض شدن نداشته باشه ، حس غریبیه !
یه آدم تو زندگیش فضایی برای مریض شدن نداره !!!
فاذا مرضت فهو یشفین...
انگار داستان واقعا ً داستان یوسفه ! منتها در ابعاد وجود من !
امروز فصل دلجویی خدا بود .
ذکر یونسیه رو خیلی دوست دارم . به شرط دوام.
شروع هفته ، با یه روز بد !
درست لحظه ای که فکر می کنی داری شتاب می گیری یه سنگ گنده جلوت می بینی !
لحظه ای که بهت تهمت می زنن ، گیج می شی ، نمی دونی چیکار باید بکنی!
یاد یوسف نبی می افتی و ... .
این روز ها زیاد یاد این نصیحت امام علی به امام حسن می افتم که میگه :
بُنَیَ ، ایاک و ظلم من لایجد علیک ناصراً غیر ا... .
دلم خیلی برای حرم تنگ شده ، اونقدری که نمی تونم جلوی اشکام رو بگیرم ...
السلام علیک یا معین الضعفاء و الغرباء ...
گفت : بأبی انت و امّی و اهلی !
فهمیدم فاصله ی اونچه که من هستم تا اونچه باید باشم ، فاصله ی خواستن چیزی از کسی تا فدا کردن چیزی به پای کسی ست !!!
حال من ِ دور از تو :
| دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن | در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن | |
| از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن | از دوستان جانی مشکل توان بریدن | |
| خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ | وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن | |
| گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن | گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن | |
| بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار | کخر ملول گردی از دست و لب گزیدن | |
| فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل | چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن | |
| گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی | | یا رب به یادش آور درویش پروریدن |
یک 40 شب جدید و غیر مترقبه ! ولی دیدم حیفه که مشهد باشم و شروعی نکنم.
سفر های مشهد هم پر از انتخاب و آزمایش شده !
امشب به جای زمزمه ی زیارت نامه جلوی ضریح ، از اتاق خودم خوندم " السلام علیک ... "
تمّت !
قبل از اینکه عید رو اعلام کنند ، مشتاق عید بودم ، بعدش غم گین شدم .
خداحافظ رمضان !
خداحافظ ماه رحمت !
خداحافظ 40 شب !
خداحافظ امین ا... !
خدایا ، ایندفعه خیلی بیشتر از اندازه هام بهم توفیق داده ، شکرت !
احساس می کنم بعد ازماه رمضون ، باید خیلی از کار ها رو شروع کنم!
خیلی از کارها رو ادامه بدم و خیلی از کار های متوقف شده رو به جریان بندازم !
الهی به امید تو !
شب جمعه ی آخر ماه رمضون باشه ،
هوا هم بارونی و خنک !
تو هوای آزاد ، توی جمع دوستانه ،
یه مباحثه ی دوستانه !
کیف می ده !
گاهی سر سوزنی شجاعت ، کوهی رو جابجا می کنه !
امشب هوا بارونیه !
و من به وجد اومدم ،
بوی بارون ،
نور برق،
صدای رعد ،
خوف و رجا !!!
سبحان الله...
حال این روز ها شوق عید و حزن ِ پایان ِ رمضانه !
خدایا ،
به حق مریض کربلا ، همه مریض ها رو شفا بده.
دم دم های اذان صبح روز 23 رمضان ، عجیب دلگیره !
شب قدر امسال هم تمام شد ، تا سال بعد اگر تقدیر بر حیات بود.
بلآخره قرعه دیشب به اسم مسجد بازار خورد و آقا مجتبی تهرانی ، دله دیگه ، میکشه !
درباب توضیح " لا تزيده كثرة العطاء الا جودا و كرما " گفت ،
جود ، عطا بدون استحقاق هست و عدل عطا با استحقاق .
گفت از امام علی ست که در موقع دفن سلمان فرمود:
وفدت علی الکریم بغیر زاد
من الحسنات و القلب السلیم
و حمل الزاد اقبح شی ء
اذا الوفود علی الکریم
(( نزد کریم بدون زاد و توشه ای ، از حسنات و قلب سلیم وارد شدم و آوردن زاد و توشه اگر نزد کریم باشد ، زشت ترین چیز است ))
گفت : وفود ، وارد شدن بدون دعوت است ، چه رسد به ما که در این ماه مهمان خدا ایم و خدا اکرم الاکرمین است.
پس امیدت به جود خدا زیاد باشد!
شاید مبالغه باشه ، شاید هم نه . ولی سالی یکبار دلم به یاد امام زمان عجیب روشن می شه ،
اون هم وقتیه که بعد از قسم دادن خدا به بالحجة ،
آیه ی " یا ایها العزیز ! مَسَّنا و اهلنا الضُر و جِئنا ببضاعه مُزجاه و اَوفِ لَنَا الکَیل و تَصَدَّق علینا ؛ ان الله يَجزِي المتصدقين " رو می خونه .
وقتی شب قدر آخر باشد و تو حتی برای جهت زندگیت هنوز تصمیمی نگرفته باشی ، چه توقعی هست که بدانی امشب رو کجا به سر می کنی.
آقا مجتبی تهرانی همیشه می گفت ، شب بیست سوم شب امضای مقدراته !
شب قدر دوم امسال ، تجربه ی جدیدی بود.
آیت ا... طاهری ! پیر مرد تقریبا نود ساله ای که ظاهرش پر بود از زهد.
و مخلص کلامش ترک گناه بود !
چه سهل و ممتنع!
امشب شب بزرگیه !
شب قدر و شب جمعه و شب شهادت مولا!
از قضا طبق مقتل شب شهادت مولا هم شب جمعه بوده !
عجب غم بار است تصویر خانه ی و اطراف خانه ی مولا ...
و طنین فزت و رب الکعبه هنوز هم لرزه بر اندام ضعیف من می اندازه ...
طبق معمول هر سال شب قدر اول رو ، تو خونه ، تو خلوت خودم گذروندم.
آماده می شم برای شب های قدر بعدی.
شب قدر من رو یاد روز هایی می اندازه که استاد داره لیست نهایی نمره ها رو رد می کنه و دور و برش پر از دانشجو هایی هست که التماس دعا دارن !!!
امشب شبه قدره !
و ما ادراک ما لیلة القدر !!!
خدایا به حق قطب عالم امکان ، دست دلم رو بگیر و نظرت رو از من نگیر.
قلبم رو به نور ایمان روشن کن .
به نور علم هدایتم کن و از تاریکی جهل و عادت دور کن .
...
الهی دم ِ آخر زندگی این دنیام رو به تو می سپارم ،
عاقبتم رو به خیر کن !!!
عفوک عفوک اللهم ...
وقتی اولین قدمت رو توی یک مسیر جدید می گذاری ، هر کاری جز توکل اشتباهه!
به باد روز های اول حضورم توی دانشگاه برای کارشناسی !!!
|
|